تبليغاتX
شِکَرستان

گرفته مه همه ی جاده را مشخص نیست

که صاف می شود آیا هوا ؟ مشخص نیست

چطور باید از این راه مه گرفته گذشت
از این مسیر که یک ردّ پا مشخص نیست

و من چقدر در این مه به گریه محتاجم
ولی برای خودم ؟ یا خدا ؟ مشخص نیست

چه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودت
شبانه راه بیفتی ... کجا ؟ مشخص نیست

و تا همیشه از این شهر مرده کوچ کنی
و دورِ دور شوی ... دور... تا ... مشخص نیست

درست می روی آیا ؟ و یا ... نمی دانی

صحیح می رسی اما ؟ و یا ... مشخص نیست

... کسی شبیه نسیم از کنار من رد شد
غریبه بود ؟ وَ یا آشنا ؟ مشخص نیست

صدای روشن او با وجود مه پیداست:
نگاه کن به افق! راه نامشخص نیست

 

تو پشت ابری و این قدر تابشت زیباست
هنوز آن طرف ابر ها مشخص نیست

 "شاید فکر کنید عکس کمی بی ربط است اما هرچه فکر کردم دیدم این جاده مه آلود نیست ؛ همین تابلوهای ورود ممنوع ؛ گردش ممنوع و جاده یکطرفه است هستند که جلوی آفتابمان را گرفته اند ..."

+ نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 12:45 بعد از ظهر بدستعليرضا برات وند |


واژه‌هاي مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسي

وقتی وارد تارنمای شورای گسترش زبان فارسی می شوید با این خبر مواجه می شوید که واژه های تازه ای مصوب شده اند و دلتان میخواهد ببینید که استادان زبان فارسی چه واژه هایی را برای جلوگیری از ورود بیش از حد واژگان بیگانه برگزیده اند . اما شوربختانه با ورود به صفحه این خبر رو به رو می شوید با هموزن هایی که یا اصلا فارسی نیستند یا پیش از این در زبان ما کاربرد داشته و اکنون فقط تغییر کاربری داده شده اند ! مثلا زوم همان زوم مانده است ؛ آوت و اینش را خودمان میدانستیم چگونه پس و پیش کنیم ! ژن همانست که بود ! در ضمن شورا باید پیگیر واژه یابی برای واژه های بیگانه ای باشد که امروزه وارد زبان می شوند نه اینکه زوم را که شصت هفتاد سال پیش وارد زبانمان شده پس و پیش کند ! یا واژه ای از زبان عربی را جایگزین واژه ای بیگانه کند و نام فارسی روی آن بگذارد . بیگانه بیگانه است عربی و غیر عربی ندارد . ما درباره فارسی بحث می کنیم و ضربه ای که از واژگان بیگانه می خورد و واژه بیگانه فرقی نمی کند از کجا باشد و با چه پیشینه ای ... در هر حال برای بنده که جای خوشحالی نداشت این مصوبه و مصوبه های دیگر ...
---------------------------------

يكي از فعاليت‌هاي اصلي فرهنگستان زبان و ادب فارسي، معادل‌سازي براي واژه‌هاي بيگانه‌اي است كه به زبان فارسي وارد مي‌شوند.

بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مروري دارد بر برخي واژه‌هاي مصوب فرهنگستان كه به اين شرح‌اند: «پيك‌آور يا پيك‌تايم»: «زمان اوج»؛ «كرنومتر»: «زمان‌سنج»؛ «زوم»: «زوم»؛ «زوم‌اين»: «زوم‌پيش»؛ «زوم‌آوت يا زوم‌بك»: «زوم‌پس»؛ «ژن»: «ژن»؛ «ژنتيك»: «ژن‌شناسي»؛ «پلاژ»: «ساحل‌سرا يا كومه»؛ «مكانيسم»: «سازوكار»؛ «استراكچر»: «سازه»؛ «سانسور»: «سانسور يا بررسي»؛ «تيزر»: «سرآغاز»؛ «شِف»: «سرآشپز»؛ «چيلر»: «سردكن»؛ «نويز»: «سروصدا»؛ «كاستومايز»: «سفارشي كردن».

تعداد ديگري از واژه‌هاي مصوب فرهنگستان نيز اين عنوان‌ها هستند: «تراژدي»: «سوگ‌نامه»؛ «شوت»: «شليك»؛ «تيراژ»: «شمار»؛ «كانتر»: «شمار‌گر»؛ «آيكون»: «شمايل»؛ «رمپ»: «شيب‌راهه»؛ «فيلتر»: «صافي»؛ «فرم»: «صورت»؛ «فرمال»: «صوري»؛ «لنز»: «عدسي»؛ «فاز»: «فاز يا گام»؛ «آكادمي»: «فرهنگستان»؛ «فولكلور»: «فرهنگ مردم»؛ «ديكشنري»: «فرهنگ، واژه‌نامه»؛ «ليست»: «فهرست يا سياهه»، «فيوز»: «فيوز»، «فرمت»: «قالب»؛ «كات»: «قطع»؛ «كابل»: «بافه»؛‌ «يوزر»: «كاربر»؛ «كارتابل»: «پوشه»؛ «كميته»: «كارگروه»؛‌ «كاتالوگ»: «كارنما»؛ «آپارتمان»: «كاشانه»؛ «سوييت»: «سراچه»؛‌ «كپسول»: «كپسول»؛‌ «كد»: «رمز»؛ «كوپه»: «كوپه»؛ «چت»: «گپ يا گپ زدن».

+ نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390ساعت 10:42 قبل از ظهر بدستعليرضا برات وند |

دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
سپند وار زکف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ 
زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی
پراست سینه ام از انده گران بی تو
 
نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق
ســــر بهـــار ندارند بلبـــلان بی تو

لب از حکایت شبهای تار می بندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زندسخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چو نقش تصویرم
نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین
جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو

آیت الله سید علی خامنه ای

+ نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1390ساعت 0:7 قبل از ظهر بدستعليرضا برات وند |

برج های طویل سیمانی
محو کردند خانه هامان را
کوچه های عریض طولانی
دور کردند شانه ها مان را
 
خانه هایی که برکت نان داشت
گرچه بی رنگ بود و خشتی بود
خانه هایی پر از ترنج و انار
میوه هایش همه بهشتی بود
 

شانه هایی که تا به پا می خاست
دست هایش به آسمان می خورد
شانه هایی که در غم و شادی
موج می شد تکان تکان می خورد
 
خانه هایی که بوی مطبخ داشت
بوی نان هم سحرگهان گاهی
شانه هایی صبور و نا آرام
کوه های بلند و کوتاهی
 
وسط  کوچه مانده ام تنها
با من انگار خانه ها قهرند
آی بن بست های تو در تو
دوستانم کجای این شهرند؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 بهمن1389ساعت 9:0 قبل از ظهر بدستعليرضا برات وند |

به نظر من انقلاب ها متاثر از ادبیات نیستند بلکه این فرهنگ و ادبیات است که از انقلاب ها تاثیر می گیرد . هیچوقت ندیده ام موجی از اشعار و نوشته های ادبی و فیلمنامه ها بتواند انقلابی بپا کند ولی دیده ام که بروز انقلاب می تواند یک ادبیات را منقلب کند !

دیدگاه شما عزیزان چیست ؟

+ نوشته شده در سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 4:29 بعد از ظهر بدستعليرضا برات وند |